Tuesday, November 6, 2007

محمدامين رسول زاده

محمد امين رسولزاده. (زايش31 ژانویة 1884 نوخالی باکو. مرگ 6 مارس 1955 استانبول). در سال 1902 «سازمان جوانان مسلمان» را بنیان گذاشت که از جمله اهداف آن، چاپ و پخش بیانیه و تبلیغ در بین کارگران کارخانهها بود و در این راستا نشریهای بنام «همت» انتشار داد که بعدها «تکامل» شد. او در سال 1905 در جريان مبارزات انقلابی خود با استالين آشنا شد. آنموقع هر دو 20 ساله بودند و رسولزاده به عنوان روزنامه‌نگار كار مي‌كرد. او مقاله‌هايي را براي انواع روزنامه‌هاي مخالف مي‌نوشت و با گروه مساوات آذربايجان همكاري داشت. استالين نيز در باكو بود و كارگران شركت نفت را عليه سرمايه‌داري و تزار سازمان‌دهي مي‌كرد. زماني كه مقامات رسمي روسيه تلاش كردند استالين را دستگير و زنداني نمايند، رسولزاده او را در آپارتمان شخصي‌اش پنهان كرده و جانش را نجات داده بود. در 1906 در روزنامة «قلم» مقاله مینوشت و آنگاه به سردبیری موقت آن رسید. در این سال سردبیری «تکامل» را عهدهدار گردید. در 1907 که عرصه برمخالفان در روسیه تنگ شد، به ایران آمد و در حمایت از مشروطه به فعالیت پرداخت. او همراه کسانی چون سیدحسن تقیزاده و سلیمانمیرزا اسکندری و سیدمحمدرضا مساوات، حزب دموکرات را بنیان نهاده و روزنامة «ایران نو» را انتشار دادند. رسولزاده سرمقالة این روزنامه را مینوشت. او در 1328 ه.ق و در دومین سال انتشار آن سردبیر شد. در 1911 به ترکیه رفت و به «تورک اوجاغی» پیوست. پس از آغاز جنگ جهانی اول، به باکو بازگشت و فعالیت خود را از سرگرفت. در 1917 که رژیم تزاری سرنگون شد، او زمینه را برای استقلال آذربایجان فراهم یافت. در 28 مه 1918 تشکیل جمهوری آذربایجان به عنوان اولین جمهوری مسلمان جهان اعلام شد و رسول‏‏زاده با اکثریت آراء به عنوان رهبر شورای ملی آذربایجان برگزیده شد. در28 آوریل 1920 که نيروهای ارتش سرخ به رهبری سرگئی کيروف، باکو را تصرف و جمهوری آذربايجان را ساقط کردند، رسولزاده در روستايی مخفی شد ولی به زودی دستگير و زندانی شد. استالين به باکو آمده و او را از زندان نجات داد. رسولزاده با پيشنهاد و همراه استالين به مسکو رفت. در مسکو استالين پستهای مختلفی را به او پيشنهاد کرد ولی او هيچکدام از آنها را نپذيرفت چون از سقوط جمهوری آذربايجان به دست بلشويکها آزرده خاطر بود. او حتی سمت مترجم رسمی دولت شوروی را نپذيرفت. رسولزاده در دانشگاه مسکو، تاريخ و ادبيات شرق را تدريس میکرد. چون شيوة استالين نابود کردن دوستان قديمی بود، رسولزاده به ياری برخی از اعضای حزب مساوات، به فنلاند گريخت و از آنجا در سال 1922 به ترکيه رفت. استالين از آتاتورک خواست تا طبق قرارداد استرداد مجرمين سياسی، رسولزاده را به شوروی تحويل دهد. آتاتورک از رسولزاده خواست تا آرام شدن اوضاع، ترکيه را ترک کند. رسولزاده به لهستان رفت و در آنجا با ژوزف پيلسودسکی رهبر لهستان ديدار کرد. چندی بعد با دختر برادر يا خواهر پيلسودسکی ازدواج کرد. با حملة آلمان به لهستان در 1939، رسولزاده به ترکيه بازگشت. در اين زمان هيتلر برای عملی کردن نقشههای بلندمدتش، نياز به کسانی داشت که در منطقة قفقاز نمايندة او باشند. هيتلر وصف فرهيختگی و دانش رسولزاده را شنيده و تشخيص داده بود که او تنها فرد مناسب است. رسولزاده در آلمان با هيتلر ديدار کرد. آرزوی او احيای استقلال آذربايجان به ياری آلمان بود. زمانی که هيتلر آمادة سازماندهی ارتش خود بود، از رسولزاده خواست تا برای آنان سخنرانی کند. در سخنرانی او تنها عشق به آذربايجان ديده میشد. از اين رو به او 24 ساعت مهلت داده شد که آلمان را ترک کند. رسولزاده نيز به ترکيه بازگشت و براثر بیماری قند درگذشت. او در ميان شخصيتهای آذربايجانی از وجهة بسيار بالايی برخوردار بوده و است. دکتر فريدون آدميت در کتاب «ايدئولوژی نهضت مشروطيت ايران» دربارة او چنين نوشته است: «او انديشهگری است پرمايه، با ذهنی فرهيخته و فکری منظم و منطقی. از مردان استوار و بافضيلت بود.» برای آگاهی بیشتر ن.ک:

- آبادیان، حسین. رسول‏زاده، فرقة دموکرات و تحولات معاصر ایران. مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران. تهران. 1376

- علمی، حسین. محمدامین رسول زاده بنیانگذار جمهوری آذربایجان. مجلة وارلیق. زمستان 1372

Thursday, November 1, 2007

عبدالرحيم طالبوف



عبدالرحيم طالبوف
1250 – 1329 ق./1213 – 1290 ش.


عبدالرحيم طالبوف، در کوی سرخاب تبريز به دنيا آمد. پدرش ابوطالب، درودگر تهيدستی بود. عبدالرحيم در 16 سالگی تبريز را ترک کرد و به تفليس که کانون انقلاب و انديشه های نو بود، رفت. در آنجا زبان و ادبيات روسی و برخی از رشته های دانش جديد را فرا گرفت. چندی بعد به تمرخان شوره، مرکز داغستان رفت و تا پايان عمر در آنجا به سر برد. او با پيمانکاري، دارايی هنگفتی گردآورد و با آسودگی خاطر به خواندن و نگارش کتاب پرداخت .
عبدالرحيم طالبوف، نوگرا، آزاديخواه و دانش پژوه بود. هدف اساسی او در نوشته هايش، بيداری ايرانيان و آشنا ساختن آنان با دنيای نو بود. برای طالبوف، دانش ارزش و ارجی ويژه داشت. او تکامل و نيکبختی انسان را در دستيابی به دانش و فن آوری نو می دانست، به همين سبب به فکر باز کردن مدرسه افتاد و در سال 1319 ق./1280 ش. با ياری ملک المتکلمين که از راه بادکوبه به اروپا می رفت، در بادکوبه مدرسه ای برای ايرانيان باز کرد. بنيان انديشه های طالبوف بر خرد استوار است . او با تاريخ، ادبيات و فلسفه ايران و فرهنگ اسلامی و نيز باورهای انديشمندان يونان و روم آشنا بود و از نظريه های سياسی و اجتماعی غرب آگاهی داشت. جای پای انديشه های دوران روشنگری اروپا در آثار او به روشنی ديده می شود . در ميان نويسندگان و دانشوران ايرانی نيز از آخوندزاده و ميرزا ملکم خان تأثير پذيرفته است.
به گمان طالبوف، تنها گسترش آموزش و پرورش و ترويج شکيبايی و مدارای دينی می تواند صلح و آشتی را جايگزين دشمنی های ديرينه ملت ها کند و جامعه را به سوی انسانيت رهنمون شود. عبدالحيم طالبوف، راز پيشرفت غرب را در برخورداری از دانش ، آزادی و حاکميت قانون می داند، قانونی که حکومت می گذارد و دولت به کار می بندد. او به آرمان ملی و سنت های ايرانی پايبند و از فرنگی مآبی جديد رويگردان بود و باور داشت که چاره جز اين نيست که اصول مدنيت جديد اروپا را بپذيريم. اما بايد اراده ملی را بياموزيم.....بلکه در همه جا و هميشه ايرانی بمانيم. او پس از پيروزی انقلاب مشروطيت، به پاس خدماتش از سوی مردم تبريز به نمايندگی مجلس شورای ملی برگزيده شد، اما نمايندگی مجلس را نپذيرفت و به ايران باز نگشت.
طالبوف به دگرگونی خط و زبان فارسی باور داشت. او پيشنهاد کرد که نقطه از حروف فارسی برداشته شود، نشانه های آوايی به واژه ها افزوده شوند و زاويه ها به قائمه تبديل گردند. طالبوف از پيشوان ساده کردن دانش و فن آوری جديد است و مفاهيم علمی را به روشنی و سادگی بيان می کند. امروزه او را از پيشگامان ساده نويسی در نثر فارسی می شناسند. تمامی آثار طالبوف، پس از 60 سالگی او به چاپ رسيده اند. مهمترين اثرش به نام سفينه طالبی يا کتاب احمد، در دوجلد در سال 1311 ق./1271 ش. در استانبول چاپ شد. در پيشگفتار کتاب احمد می نويسد پيشرفت دانش و فنون جديد نتيجه آن است که دانشمندان برای شاگردان خود ميدان مناقشه را باز کرده و فراخنای سوال و جواب را وسعت داده بودند و شاگردانی که عقايد استاد را از روی براهين و دلايل رد می کردند بيشتر مورد آفرين واقع می شوند چه به خوبی دانسته شده که نخستين سبب ترقی معارف و حکميات و آزادی انکار ، افتتاح باب سوالات است.
طالبوف در نوشته های خود؛ بيشتر از زبان ديگری سخن می گويد و گاهی نيز از خود با نام ميرزا عبدالرحيم مرحوم، ياد می کند. او شعرهايی نيز سروده و آن ها را نخستين اشعار پوليتيکی ايران خوانده است. از مهمترين آثار او، افزون بر کتاب سفينه طالبی يا کتاب احمد، می توان از کتاب های زير نام برد.
نخبه سپهری يا تاريخ نبوي، مسالک المحسنين، سياست طالبی، ايضاحات در خصوص آزادي، مسائل الحيات، ترجمه پندنامه مارکوس، ترجمه هيئت فلاماريون.

_ فريدون آدميت، انديشه های طالبوف، سخن، دوره 16، ش 5 (خرداد 1345) 455.
_ ايرج افشار، "طالبوف" يغما، س 4، ش 5 (مرداد 1330) 455 – 456 .
_ يحيی آرين پور، از صبا تا نيما (تاريخ 150 سال ادب فارسي) تهران، زوار، 1372، ج 1 ، ص 287
_ عبدالرحيم بن ابوطالب طالبوف، مسالک المحسنين، با مقدمه و حواشی باقر مومنی (تهران، شبگير، 1356) ص 42.